جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد - حافظ وبلاگ شعر و داستان(امین فرومدی) -


جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد - حافظ

پست با عنوان «جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد - حافظ» از وبلاگ «وبلاگ شعر و داستان(امین فرومدی)» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و این سایت هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای آن ندارد.

 





به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم




بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم






الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد




مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم






جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد




که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم






ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل




بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم






جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی




که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم






اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست




حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم






صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز




که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم






شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین




اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم






حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد




همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم




وبلاگ «جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد - حافظ» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 98 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای مطلب «وبلاگ شعر و داستان(امین فرومدی)» ندارد.