تو سفره‌دار شهر خدا ما گدای تو/ مثل کبوتریم و اسیر هوای تو نگار من که به مکتب نرفت و ... -


تو سفره‌دار شهر خدا ما گدای تو/ مثل کبوتریم و اسیر هوای تو

پست با عنوان «تو سفره‌دار شهر خدا ما گدای تو/ مثل کبوتریم و اسیر هوای تو» از وبلاگ «نگار من که به مکتب نرفت و ...» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و این سایت هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای آن ندارد.

دست مرا بگیر که عاشق ترم کنی
سلمان خانواده ی پیغمبرم کنی

من در قنوت نیمه شبت دور میزنم
شاید مرا بگیری و انگشترم کنی

آن شاخه ی گلم که به دست تو داده اند
تا هرکجا که خواست دلت پرپرم کنی

من آمدم که بین سحرهای اشتیاق
بال مرا بگیری و خرج حرم کنی

بال و پر شکسته به دردم نمیخورد
انگار بهتر است که خاکسترم کنی

روزی آب و سفره ی نان منی حسن
ماهِ مبارکِ رمضان منی حسن

ای در هوای پاک نگاهت سلام ها
نامت نداشت سابقه ای بین نامها

ای سبزی بهار خدا سیر میشوند
از عطر سفره های حضورت مشام ها

بیرون بیا و چشم مرا هم قدم بزن
هم سفره ی فروتن جمع غلام ها

در کوچه ات کسی به کسی جا نمیدهد
مکثی نما به شوق چنین ازحام ها

سائل شدن کنار نگاه تو واجب است
وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

تو سفره دار شهر خدا ما گدای تو
مثل کبوتریم و اسیر هوای تو

علی اکبر لطیفیان


وبلاگ «تو سفره‌دار شهر خدا ما گدای تو/ مثل کبوتریم و اسیر هوای تو» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 98 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای مطلب «نگار من که به مکتب نرفت و ...» ندارد.





-->