زمزمه تنهایی:اشعار ناب ناب -


زمزمه تنهایی:اشعار ناب ناب

وبلاگ «زمزمه تنهایی:اشعار ناب ناب» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و این سایت هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای آن ندارد.

بانو ! نمیخواهی که قلبت مال من باشد؟ چشمت برای لحظه ای دنبال من باشد؟ تو مثل خورشیدی و من دور تو می گردم آری ! خدا میخواست ، این اقبال من باشد دنیا پر از شاعر شد از فردای میلادت حق می دهم دنیا پر از امثال من باشد با خواجه حافظ ، فال می گیرم ، ......

»

دوست داشتم معلمِ املایِ تو من بودم ! و " دوستَت دارم " را املاء بگویم ... و هی بپرسم تا کجا گفتم ؟ و تو بگویی " دوستَت دارم " فروغ‌ فرخزاد

»

بیا که موی تو را بر نسیم بُگذارمکه درد و غصه و غم را ، عقیم بگذارم بیا عزیز دلم ! تا که باز با لبخنددوباره ، آخر اسم تو ، "میم" بگذارم اگر جنون منی ، لازم است بعد از اینتو را مقابل عقل سلیم بگذارم من از دل تو نخواهم گذشت اگر حتیکه سر به روی کلوخ...

»

دلتنگ خاطرات توام دم به دم رفیق حمدی بخوان و در دل تنگم بدم رفیق یارانِ بی‌مضایقه تبدیل می‌شوند هنگام دشمنی‌ست، نیُفت از قلم رفیق چشمان بی‌تفاوتم از ناگهان تهی‌ست دیگر نه شانه مانده برایم نه غم رفیق رامشگران سکوت جهان را نواختند در پنجگاه دلهره...

»

دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند یا که در کارِ دلم باز دخالت نکند خواهم از وسوسه عقل رها گردم، اگر این قوی پنجه مرا غرقِ خجالت نکند دوست دارم که خودم باشم و عاشق باشم عاقل از ما بکِشَد دست ، ملامت نکند من نمی خواهم از این راه غلط برگردم عقل، بهتر که...

»

خفته در چشم تو نازیست که من می دانمنگهت دفتر رازیست که من می دانمقصه ایی را که به من طره کوتاه تو گفترشته عمر درازیست که من می دانمبی نیازانه به ما می گذرد دوست ، ولیسینه اش بحر نیازیست که من می دانمگرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمعسایه را سوز و...

»

دلم گرفته دوباره برای بعضی ها نمی رود ز سر من هوای بعضی ها به ماه گفت شبی ، آفتابگردانی برو که پُر شدنی نیست جای بعضی ها چیم؟ نوار سیاهی به روی قاب زمان پُر است حافظه ام از صدای بعضی ها شکوه مجلس شادی من نشد احدی منی که کشته شدم در عزای بعضی ها...

»

تو شبیه دیگران نیستیدیگران حرف می‌زنندراه می‌روندنفس می‌کشندتو نه حرف می‌زنینه راه می‌رویو نه … می‌گذاری نفس بکشم!کامران رسول زاده

»

احساست را نفس میکشم نگاهت را می خوانم قلبت را می نوازم صدایت را می بوسم از عاشقانه هایت برای خودم لباس میدوزم دیوانه نیستم فقط یک جور خاص که کسی بلد نیست عاشقت هستم... شاعر ؟

»

اول صبح لبت هست عسل یعنی چه؟تن من پیش تو فهمید بغل یعنی چه!از دل گنبد تو بانگ اذان می آیدتو بگو حی علی خیر عمل یعنی چه؟می گدازی و تنت بر بدنم می باردعلت زلزله هایی و گسل یعنی چه؟می دهی بوسه پس از بوسه پس از بوسه چه خوببه من آموخته ای رد و بدل...

»

ای ردیف غزلم ، ورد زبانم ، نفسمحاکم گستره ی فن بیانم ، نفسمتو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد؟حکم کرده است فقط با تو بمانم نفسمگوشه ی دنج اتاقم شب شعری برپاستگرم چندین غزل پر هیجان ام نفسمبیستون چیست ؟ بگو تا دل البرز بِکنامتحان کن به گمانم...

»

با خشمِ خود ، اگر به خود آزار می دهم تاوانِ مهربانیِ بسیار می دهم در آستینِ خویش به یک عمر آزگار دیوانه وار ، پرورشِ مار می دهم با "هرکه" مهربان نشوید ای برادران من دیده ام نتیجه و زنهار می دهم... حسین جنتی 

»

قسم به حضرت چشمت گناه خواهم کرد حریم قلب تو را قبله گاه خواهم کرد اگر چه بنده ی دل بودنم خطاست ولی به حکم عشق ، تو را پادشاه خواهم کرد اگر خطاست یا اشتباه بوسه من تمام زندگی ام اشتباه خواهم کرد دوباره هجرت خورشید اگر فرا برسد به لطف صبر شبم را...

»

اگه دستم به جدایی برسهاونو از خاطره هاخط میزنماز دل تنگ تمومه ادمهااز شب و روز خدا خط میزنماگه دستم برسه به اسمونبا ستاره ها قیامت میکنمنمیذارم کسی عاشق نباشهماه و بین همه قسمت میکنم وقتی گاهی من و دل تنها میشیمحرفهای نگفتنی را میشه دیدمیشه تو...

»

کاش مسدود شود راه فرار از بغلت کاش من قافیه گردم به ردیف غزلت دوست دارم بزنم جار که تو عشق منی عشقِمان را بکنی بر همه ضرب المثلت شاعر ؟

»

میخواستم ببوسمت ، ایمان نمی گذاشتترس از فرشته های نگهبان نمی گذاشتمی خواستم بغل کنمت تنگ و تنگ تراما لهیب شعله ی سوزان نمی گذاشتباید خدا که عاقل و خوبست اینقَدَراعجاز توی طرز نگاتان نمی گذاشتیا سیب گونه های تورا کال میکشیدیا در دهانم اینهمه دندان...

»

شود آیا که من آن چهره زیبات ببوسم ؟خرمن نور شوم تا بر و بالات ببوسم ؟چنگ ناهید شوم نغمه گر بزم تو گردمنقس صبح شوم زلف سمن سات ببوسمعرق شرم شوم روی دلارات ببوسمسرمه نار شوم نرگس شهلات ببوسمهوس عشق شوم ، ره بدل بزم تو یابمخنده مهر شوم ، ساغر لبهات...

»

هم در کمرش پر است از قر ، بانو هم زلف سیاه او شده فر ، بانو هارد دل من پر شده از عشوه او هستند دبیر کامپیوتر ، بانو شاعر : سجاد دانشمند

»

غیر من در دل تو هیچ کسی خاص نشد هیچ کس چون تو به من این همه حساس نشد تو همان درس که هر ترم به من می افتاد هر چه من خواستمش پاس کنم.. پاس نشد تو صلیبی که مرا هر چه به آن کوبیدند.. زخم های تن من در تنش احساس نشد مثل یک گندم آفت زده ، که می خشکید.....

»