سیمرغ -


سیمرغ

وبلاگ «سیمرغ» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و این سایت هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای آن ندارد.

اگر چو من به غم عشق مبتلا باشی مدام با غم و اندوه،آشنا باشی... ز بخت خویش چنین زار و بی کسم،ورنه تو مهربانتر از آنی که بی وفا باشی...

»

ارباب...ای که نام تو بر مرده جان دهد... عطر خوش حریم تو بوی جنان دهد... روزی که داد خلق به جایی نمیرسد دست گره گشای تو ما را امان دهد... "در معرضی که تخت سلیمان رود به باد" هر کو نشد گدای درِ تو،زیان دهد... تو جلوه ی صفات خدایی و تا ابد یاد تو...

»

ای پاسدار حُرمت دین خدا،حسین(ع) وای پادشاه سلطنت قلبها...حسین(ع) ای اشک ماتمت،شرف و آبروی خلق وای نام دلنشین تو،مشکل گشا حسین(ع)... تنها نه از خلایق عالم،که برده ای با یک نگاه خویش،تو دل از خدا حسین(ع)... عمرش دراز باد و،خدا باد یاورش آنکس که کرد...

»

از روز ازل مست خدا بود علی(ع) دلداده و پابست خدا بود علی(ع) هرچند خدا را نبود دست و زبان بالله قسم،دست خدا بود علی(ع)

»

شب بود و باران بود...من بودم تو بودی... حالم پریشان بود،من بودم تو بودی... آنشب دلم با هر نگاه بیقرار تو چون بید لرزان بود،من بودم تو بودی در ساحل دریای غم،زلف پریشانت با باد رقصان بود،من بودم تو بودی آندم که گفتم راز دل را با تو،چشمانت چون ابر...

»

من پر از شعرم،پر از شورم،پر از افکارم امشب... مثل مرغ شب دوباره تا سحر بیدارم امشب... تا سحر بیدارم و با یاد چشمان سیاهت دانه های غم به صحرای دلم میکارم امشب... دانه های غصه میبارند،چون رگبار باران از همه سو بر بیابانِ تنِ تبدارم امشب نیست چشم...

»

جوان بودم...از من صفا را گرفتند نفس تا کشیدم،هوا را گرفتند...!! شدم پیر...با ناجوانمردی و خشم ز دستان سردم،عصا را گرفتند... به یاری سپردم دلم را...و روزی... ز دستانم آن بی وفا را گرفتند... به هرسو که رفتم،غمی در پی ام بود... ز من فرصت خنده ها را...

»

" بی تو لبخند با لبم قهر است" شهدِ شیرین به کام من زهر است دلِ من،ای نگار بی همتا... بی تو تنهاترین دلِ شهر است...

»

 تو نیستی و لحظه ها آبستن دردند گلهای باغ عشق من خشکیده و زردند تو نیستی و زندگانی رنگ غم دارد تو نیستی و روزها تکراری و سردند... ایکاش یک شب چشمهای بیقرار من با بال رویا سوی تو پرواز میکردند... بعد از تو شوق و شادی و امید و آرامش رفتند و این...

»

در قلب منِ خسته به یادت هوسی هست... من عاشق چشمان توام،تا نفسی هست... گر گوش کنی،لحظه ی جان دادنم ای دوست بر روی لبم زمزمه ی نام کسی هست...

»

 در حسرت چشمان تو،جانم به لب آمد ای بانوی گلهای بهاری...تو کجایی...؟! چشمم به ره آمدنت،باز به در ماند کی از سفر ای یار گل اندام میایی؟! بعد از تو کسی از من دلخون نشنیده جز نام تو ای غنچه ی خوشرنگ،صدایی... برگرد تو ای دلبر شیرین،که ندارم جز گوشه ی...

»

امشب که چون هرشب کسی دور و برم نیست غیر از خیال تو،خیالی در سرم نیست... آخر تو را دست فلک،از من جدا کرد... تو رفته ای و زنده ام من...؟! باورم نیست...

»

با تو آنشب که راز دل گفتم دل تو چون دلم بهاری شد... تا شنیدی که عاشقت هستم اشکهایت ز دیده جاری شد... "گریه بس کن عزیز دل"...گفتم من به قربان چشمهای ترت حیف...صد حیف...چون حیا نگذاشت تا ببوسم دو چشم پر گهرت... برقِ چشمان مست و زیبایت هرگز از خاطرم...

»

من رنگ ظلمت،تو ولی رنگ سحر بودی از برگ گلهای بهاری پاکتر بودی... رفتی و من کنج قفس بی بال و پر ماندم من چون پرنده،تو برایم بال و پر بودی... وقتی همه یاران مرا تنها رها کردند تنها تو از حال دل من باخبر بودی... ویرانسرای قلب من،روشن ز نورت بود در...

»

چو دیدم در تمام قلبهای خسته جا داری شدم حیران که آخر نازنین،منزل کجا داری...؟! تو را من دوست میدارم...تو را من دوست میدارم به روی چشم من ای بانوی آیینه...جا داری... طلا کردی مس قلب مرا ،با یک نگاه خود مگر ای ماه زیبا،در نگاهت کیمیا داری...؟! به...

»

یادم می آید آنشب مهتاب،بر اشکهای من تو خندیدی... لبخند زیبایت نمایان شد،تا اشک لرزان مرا دیدی...! حال دلم را با تو چون گفتم،بی اعتنا از من گذر کردی من بی تو میمردم...ندانستی،من عاشقت بودم نفهمیدی گفتم بگویم با تو رازم را،تا مرهم زخم دلم گردی با...

»





-->