در میانه اوهام -


در میانه اوهام

وبلاگ «در میانه اوهام» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و این سایت هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای آن ندارد.

چرا نیستی هیچ کجا؟! حالا که باید باشی رفته ای سفر؟! چنان بی تابم از دوری که حس لحظه ای از آن لرز می اندازد بر جانم..... مرا چه شده که حس میکنم تا پنجشنبه نفسی برایم نمی ماند؟! نکند که دیر شود؟! نکند که نرسی؟! نکند که روی پله نود و نهم عاشقی عاطل...

»

دمار از من درآورده ای نمبینی؟! کجای این شهر ایستاده ای که نمیبینی؟! کجای شهرت ایستاده ام که نمیبینی حال نا حالم را؟! کورگره شده همه چیز میفهمی؟! مگر من رویایت را نبافته ام در سر،در دل و در جانم؟! پس کی اتفاق می افتی؟! زور غرورم اینهمه سال است که...

»

قرار است نشانت بدهم که تحمل رفتنت را ندارم قرار است ببینی که شهرم آشوب است بی تو قرار است حال ناخوش بی قرارم را نشانت بدهم قرار است ببینی رفتنت، نبودنت چه تاوانی داشته می آیی مگر نه؟! این روزها کارم شده تسبیح بگردانم که میاد؟! نمیاد؟! میاد؟!...

»

باید امشب را زودتر میخوابیدم. گذشتن دقیقه هایش سختتر بود. وقتی که تو همانی که نیستی.... + آری شود ولیک بخون جگر شود....

»

ساعت4:53 صبح باشه هنوزم بیدار باشی اسمتم نقطه باشه تو کامنتتم فقط یه نقطه بذاری و بعد تازه نوع کامنتم خصوصی باشه!!!!! ممنونم که موجبات خنده و شادی مارو فراهم میکنید:))) +یعنی باندازه همین یه نقطه هم نذاشتی هنوز و من عمیقا منتظر جوابتم....

»

امروز روز جهانی منع خشونت علیه زنان است. به خشونت فکر میکنم و معده ام که درد میکند جوری که دارم بالا می آورم! اگر آقای ز بود و مثلا اینجا کارگاه داستان نویسی لابد باید با خشونت، معده، نارنجی، زنان و مثلا یک چیز خنده دار مثل سبیل جمله ای میساختیم...

»

دارم به ترس هایم فکر می کنم ترس ترس ترس خودکارت دیگه ننویسه همه چیز ازین زاویه ببینید.... + اگه جوهر این خودکار تموم شه آدم تموم میشه حواست هست؟!

»

برام جالبه بدونم دنبال چی میگردی:) + همیشه نباید دنبال عجیب غریب ترین چیزها گشت برای گفتن ساده ترین عبارتها. همونجوری ساده ساده باید گفت دوستت دارم....

»

تمام امروز ذهنم درگیر این بود که من کجا میشود این حرفها را بگویم؟! جز چند نفر محدودی که هم سلیقه و هم عقیده من هستند این حرفها را کجا می شود زد؟ کجا می شود گفت این حرفها را که انگشت اتهام دیگران بسویت دراز نشود؟! که یعنی حتما یک جای کار خودش لنگ...

»

وقتی زندگی رو روالش نیست وقتی همه چی انقدر درهم برهمه من دیگه از هیچ اتفاقی تعجب نمی کنم..... _ شهرزاد +بس نیست این همه ناکامی، این همه بدبختی؟! توی دنیایی که دو روز بیشتر نیست منتظر چی هستیم؟! کدوم معجزه؟! کدوم خوشبختی بادآورده؟!............

»

یادت می آید گفته بودم من بی هیچ شروع و پایانی کجایم؟! خاطرم هست که گفته بودی حافظه خوبی نداری! اصلا اصلا مرا بیاد می آوری؟! + برنگشتنت شبیه غده ای سرطانی نشسته بیخ گلویم...... برگرد

»

دلم گرفته دیگر آن آدم قدیمی محکم نیستم که دیر به دیر دل آزرده می شد حالا خیلی زود غم به سراغم می آید و هر چه مثل قدیم ها خودم را می زنم به بیخیالی رفتنی نمی شود که نمی شود غمگینم شبیه کودکی که از دنیا یک عروسک داشته که یک عروسک داشته که زیر آوار...

»

مدتهاست به این فکر می کنم که هیچ اتفاقی عجیب نیست و این یعنی پایان دنیا نزدیک است لابد.... اینکه دیگر از شنیدن هیچ خبری شوکه نشوی شاخ درنیاوری و مضطرب نباشی یعنی که لابد ته همه چیز درآمده است و وقتی تهش در آمده باشد یعنی ته دنیا نزدیک است.... رو...

»

یچیزایی هست که حتی اگه شبا هم ازشون در بری و از زور خستگی خوابت ببره، به محض اینکه بهر دلیلی از خواب بیدار شی تا خود صبح بیدار نگهت دارن .... یچیزایی هست که باعث میشه آدم بخودش بگه یعنی میگذرن این روزها از ما، ما هم از گلایه هامون؟! یچیزایی هست...

»

نمی فهمم چطور ممکنه که یه نفر دچار خشکی چشم شده باشه ولی همیشه اشکی برای ریختن هم! نمی فهمم چطور فراموشی مکانیسم معکوس داره یعنی به محض اینکه شما تصمیم به فراموش کردن موضوعی می گیرید دقیقااز همون لحظه پررنگ تر از همیشه براتون دست تکون میده و حتی...

»





-->