سفرنامه ویان -


سفرنامه

پست با عنوان «سفرنامه» از وبلاگ «ویان» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و این سایت هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای آن ندارد.

حسین می گفت: «سه راهِ پایگاه 2 تومن». یه ماشین نگه داشت. حسین به زبونِ ترکی به راننده چیزی گفت، احتمالاً راننده به نفری 2 تومن راضی شده بود. بعد به من گفت سوار شو. یه مسافر جلو نشسته بود. من عقب سوار شدم، حسینم کنارم نشست، یه مردِ میانسال که رویِ دستش خالکوبی داشت هم کنارِ ما نشست، به من سلام کرد و به ترکی یه چیزی گفت، من فقط کلمه یِ "قارداش" رو متوجه شدم. احتمالاً حالمو می پرسید؛ من گفتم: «مرسی». ماشین راه افتاد. من از حسین در موردِ "سه راهِ پایگاه" پرسیدم. حسین گفت همون پایگاهِ نوژه ست. من که کلمه ی "کودتایِ نوژه" رو ترمِ قبل از استادِ درسِ انقلابم شنیده بودم از حسین پرسیدم قضیه ش چی بوده؛ گفت بعد از انقلاب یه سری افراد از این پایگاه می خواستند کودتا کنند و حکومت رو به دست بگیرند که لو میرند و همه شون از دَم اعدام میشند.


 حدوداً بیست دقیقه بعد "سه راهِ پایگاه" پیدا شدیم. حسین یه 5 تومنی به راننده داد ولی راننده بقیه پول رو به حسین پس نداد. حسین به زبونِ ترکی یه چیزایی به راننده گفت که من متوجه نشدم. بعد که راه افتادیم سمتِ خونه یِ حسین اینا، حسین پیشِ خودش به راننده گفت: «سگ خور».


ما تویِ روستایی که کنارِ جاده ی اصلی بود پیاده شدیم، اونجا روستایِ حسین اینا بود. از حسین اسمِ روستا رو پرسیدم؛ گفت اسمِ روستا "ویان" هست و ...


 برای مشاهده کامل سفرنامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


وبلاگ «سفرنامه» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 98 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای مطلب «ویان» ندارد.