درست انتخاب کنیم-روانپزشک روان شناس دو خواهر عزیزم اینجا تهران است -


درست انتخاب کنیم-روانپزشک روان شناس دو خواهر عزیزم

پست با عنوان «درست انتخاب کنیم-روانپزشک روان شناس دو خواهر عزیزم» از وبلاگ «اینجا تهران است» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و این سایت هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای آن ندارد.

درست انتخاب کنیم
بیش از چند میلیارد سال از عمر کره زمین میگذرد و حدود 70 میلیارد انسان قدم بر این خاک گذاشته اند و درگذشته اند . وقتی ما در لحظه و بطور آنلاین مرگ و میر انسانها را نگاه میکنیم ، بطور شگفت زده ای سیر صعودی این ارقام را میبینیم که حتی ثانیه ها با این مرگ و میر برابری نمی کنند و گوی سبقت متعلق به مرگ تک تک انسانهاست و اغراق نیست اگر بگوئیم روزانه میلیونها نفر در دل خاک جای میگیرند و یا سوزانده و خاکسترشان در معرض باد و آب قرار میگیرد . حال باید بیاندیشم این 64 میلیارد انسانی که چشم بر جهان بستند چگونه زندگی کردند و یا جان خود را از دست داده اند . انسانهائی که در سنین مختلف بدرود حیات گفتند چه در کالبد یک شیرخوار و یا سالخورده ای که 130 سال در این جهان فانی سکونت داشته است . هرچند که مرگ هر انسانی تحت دلائل و شرائط خاصی صورت گرفته خواه بلایای طبیعی ، جنگ ، تصادف ، دریده شدن توسط حیوانات وحشی ، بیماری ، سرطان ، به قتل رسیدن و یا خوکشی . در هر صورت بحث ما مرگ انسانها و یا چگونه مردن آنان نیست و این اشاره بدان خاطر است که همه ما دریابیم پایدار و فناناپذیر نیستیم و لحظات حیات ما آنقدر کوتاه است که شاید وقتی برای مژه برهم زدنی نداشته باشیم . اینجاست که باید اندیشید آنان که درگذشتند چگونه زیسته اند و نظر آنان در ارتباط با زندگی کردن چه بوده و واضح تر بگویم با آنهمه آینه عبرت ، اکنون نظر من و شما نسبت به زندگی چیست ؟
زندگی را ترک کن
ترک کردن زندگی و یا همان خودکشی از آسیب های مهم فردی و اجتماعی است که به طور متوسط در میان معتادان و بیماران روانی بیشتر است . فردی که مرتکب چنین عملی می شود بر این باور است که در زندگی به اهداف و امیال خود نرسیده است و زندگی مفهوم خود را از دست داده است ومرگ بهترازآن قلمداد می شود . عده ای نیز خودکشی را یک پدیده ای اجتماعی به شمار می آورند و خودکشی را ازهرنوع مرگی که نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم کردار منفی یا مثبت خود قربانی است به وجود می آید و به تعبیری روشن تر یک اقدامی است تقریبا آگاهانه که مرگ را برای خود یک هدف می دانند . البته من قصد ندارم بیشتر از این در رابطه با این موضوع صحبت کنم و بارها مقاله های مختلفی در این خصوص انتشار داده ام و همه عزیزان حتما مطالعه فرموده اند . این اشاره کلی بیشتر به این دلیل بود که عزیزان بدانند چه در خودکشی های نافرجام و یا به فرجام رسیده حاصلش چیست و آیا براستی نتیجه حاصله منطقی و کارساز بوده و یا خیر و آیا واقعا پدید آوردن چنین رخدادی توسط عده بسیاری در طول تاریخ ، تغییری در روند زندگی چه خود و چه دیگران بوجود آورده اند ؟ پدیده خودکشی که ازعوارض مهم دنیای صنعتی عصرحاضراست بیشترمتأثر از نا بسامانی ها ، اختلال های روانی و نابرابری های اجتماعی است و خودکشی همراه با تمدن ظاهر می شود و یا حداقل آن چه به شکل خودکشی در جوامع فروتر ملاحظه می شود ، خصوصیات ویژه ای دارد .
زنده بمان
مقوله دیگری که مطرح است این است که بسیاری نیز تمام تلاش هایشان هدفی عادی داشته و آن زنده ماندن فرد است بی آنکه هدفی را دنبال کند و یا اینکه به آن بیاندیشد که وجود او در این جهان باید مثمر ثمر باشد یا خیر درست مثل نباتات که بنوعی زنده اند و تنها نیازشان آب ، هوا و مواد غذائی است . این افراد نیز بیشترین استدلالی را که دارند آمدنی اجباری ، حیاتی اجباری و مرگی اجباری و طبیعی است و حتی زندگی آنان شبیه به دنیای وحوش هم نیست و تنها یک روند عادی و تسلسل اجباری را ادامه می دهند تا به پایان راه برسند و دوره حیاتشان را با فردیت به پایان برسانند و اهمیتی ندارد که سرنوشت اطرافیان و یا نسل هائی را که بوجود آورده اند به کجا خواهد انجامید . این افراد بسیار شبیه به انساهای بدوی در عصر حجر هستند و ابتدائی ترین تلاش و هدفشان بر پایه ماندن بود و چنانچه کنجکاو بودند برای کشف پیرامون و رموز فقط بصرف یافتن راهی بود برای حفظ خود برای بیشتر ماندن نه اینکه قصد داشته باشند برای اطرافیان و دیگر افراد مثمر ثمر باشند . بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند. برخی دیگر هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا مواجه می شوند. یعنی برخی از افراد برای زندگی معنایی را در نظر داشته اند ولی زمانی که به آن می رسند، آن را بی ارزش تر از آن می دانند که به خاطرش زندگی کنند. این بدان معناست که مسائل موجود در ذهن این افراد نمی تواند توجیه کننده زندگانی آنها باشد. به این ترتیب نمی توانند فلسفه مرگ و حیات را برای خود تعریف کنند و همین امر موجب افسردگی شان می شود .
زندگی را بگذران
در راستای هدف چنین افرادی نیز باید اذعان داشت که اینان نیز نوع و منش زندگی شان شبیه به همان افرادی است که تلاش میکنند فقط برای زنده ماندن فردی ، با این تفاوت که چنین افرادی در گستره وسیعتری از پیرامون و اجتماع خود زندگی اجباری خود را به پایان میرسانند و بنوعی شعاع دایره پیرامون و محیط اطرافشان را گسترده تر کردند و بر این باورند که برای بهتر ماندن حضور و نقش دیگران را پر رنگ تر می بینند و قبول دارند که آنان موظف به تحمل اطرافیان خویش هستند و اجبار به زیستن شان در کنار گروهی دیگر میسر است و این جبری است که باید در این چرخه گردان زندگی وجود داشته باشد و بنوعی پذیرفته اند که برای بهتر زنده ماندن آنها نیز از ملزومات دوران حیاتشان هستند و آنها تنها برایشان وسیله است برای بهتر زنده ماندن .
زندگی کن
اما بیشترین هدف ما برای انسانهائی است که بطور واقعی از زندگی بهره می برند و بهیچ وجه اجازه نمی دهند حتی لحظه ای از زندگی خود را به بطالت از دست ندهند و به معنای واقعی زندگی کنند و فراتر از تمام موارد فوق این تلاش خود را تنها وقف خود نمی کنند و آموخته اند باید نقش بسزائی در زندگی دیگران نیز داشته باشند . غافل شدن اززمان حال ما را دچارخطاهای شناختی بزرگی می کند وعلت بسیاری از اشتباهات وحتی اختلالات روانی می باشد بسیاری از افسردگی ها استرسها ونگرانی ها ناشی از جریان زندگی در زمان گذشته ویا آینده است ، پرداختن به اشتباهات گذشته باعث می شود مدام خود را سرزنش کنیم و درحسرت واندوه ونگرانی زندگی کنیم غافل ازاینکه گذشته ها گذشته وباید آن رارها کنیم ،آنچه مهم است لحظه حال است وبا زنده کردن خاطرات واشتباهات گذشته تنها حال وآینده خودراخراب می کنیم . هیچ چیز دورتر از یک دقیقه گذشته نیست چون هیچ گاه نمی توانی به آن برگردی . عاقلانه ترین کار این است که ازآن نکته ای به نفع زمان حال وآینده خود برداری ورهایش کنی . رجوع به گذشته تنها زمانی قابل توجیه است که بخواهیم ازتجربیات آن درس بگیریم وخطاهای گذشته راتکرارنکنیم .درغیراین صورت با رفتن به گذشته فقط مشکلات خودرابیشتر کرده واسباب نگرانی ورنجش خودرافراهم می کنیم . در واقع باید به خود بگوئیم چه اصراری داریم برای چسبیدن به گذشته وفکرکردن به آنچه که مرده است ونمی توان کاری کرد . از سیر کردن درمیان این خاطرات ودنیای خیالی چه چیزی نصیب ما می شودوماندن دراین خواب غفلت چه چیزی به ما می رساند چراباید اززمان حال خودلذت نبریم . بسیاری از ما در زندگی خوداین گونه عمل می کنیم به مرده هائی که دیگرکاری درمورد آنها نمی توان انجام داشت می چسبیم و زنده ها و احتمالا زخمیها رارها می کنیم تا بمیرند ،درست است زمان گذشته مرده است ونباید انرژی خودراصرف مرده ها کرد و باید ازاین انرژی برای نجات زمان حال که هنوززنده است استفاده نمود .
سیرکردن درگذشته نه تنها مشکلات ماراکم نمی کند بله آن راچند برابر می کند ،بارفتن به گذشته کاستیها و ناکامی ها رابه زمان حال می آوریم وآنهارا دوباره زنده می کنیم وبا این کار به نوعی مشکل تراشی برای خود وخودویرانگری دست می زنیم وانرژی وتوان خود را صرف مقابله باچالشهای خیالی وغیرواقعی می نماییم . اگرخودراازدست گذشته وآینده رهانکنیم به تدریج توان مارامی گیرند وموجبات ضعف مارافراهم می کنند ومادرمقابل مشکلاتی خودساخته تبدیل به فردی شکست خورده می شویم . به هر حال آخر اینکه ما انسانها حتی اگر بر این باور باشیم که به جبر مشغول زندگی هستیم ، بهتر است که به معنای واقعی زندگی کنیم و از لحظه به لحظه زندگیمان برای خودمان و دیگران بهره مند شویم و حاصل نتیجه زندگی مان خوب زندگی کردن باشد که مثمر ثمر نیز برای دیگران و نسل های بجای مانده از خودمان باشد .... با امید به زیستنی شاد و خوشبختی حقیقی برای تک تک شما عزیزان و همه انسانهای ساکن این کره خاکی . درود بر همه شما


وبلاگ «درست انتخاب کنیم-روانپزشک روان شناس دو خواهر عزیزم» به صورت خودکار از وبلاگهای معتبر فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده شده است همچنین مسولیت مطالب آن بر عهده نگارنده آن میباشد و وبلاگ 98 هیچ گونه مسولیتی در قبال محتوای مطلب «اینجا تهران است» ندارد.